دست نوشته های آیدا رها

صداقت کودکانه ام را قورت می دهم، شاید آفتاب این بار از جایی بهتر طلوع کند...
شاید این بار بشود ترنم نفس های کودکی را که در کوچه خاطرات جا مانده بر لحظه های طلایی صبح پاشید...
شاید امشب که چشم بر هم می نهم خواب بادبادک های صورتی و کاغذ رنگی های اسباب بازی فروشی سر کوچه را ببینم...
شاید این بار یک بادکنک قرمز بخرم... به یاد تمام آرزوهایی که در حباب قلب های کوچکمان محبوس شدند...
و در گذر زمان به دست بادهای فراموشی سپرده شدند...
شاید یک بار دیگر بتوان از باغچه ی زندگی گل لبخند چید و به تمام جهان هدیه کرد...
شاید این صبح بشود از دخترک دستفروش یک فال خرید و شادی روزهای آینده را آرزو کرد...
و امیدوار بود... که دریا آرام تر از همیشه شن های ساحل را در آغوش بگیرد...
شاید بتوان خواب دید و تعبیر همه ی خواب ها را  در آیینه خلاصه کرد...
و سرانجامی خوش برای ارواح سرگردان متصور شد...
من یقین دارم، زندگی رنگ دیگری خواهد داشت... اگر آفتاب این بار از جایی بهتر طلوع کند...

 

دست نوشته های آیدا رها





آیدا رها دست نوشته های آیدا رها دست نوشته آیدا رها دست نوشته دست نوشته عاشقانه شعرهای آیدا رها دکلمه های آیدا رها صداقت کودکانه آغوش ساحل صبح دخترک آرزو امیدوار گذر زمان بادهای فراموشی بادکنک قرمز
ارسال شده در مورخه : يكشنبه، 22 فروردين ماه، 1395 توسط sali  پرینت
کاربرانی که به این خبر امتیاز داده اند.(قرمز رأی منفی و آبی رأی مثبت):

aida_raha

مرتبط باموضوع :

 دیگر به من دست نزن...  [ شنبه، 14 فروردين ماه، 1395 ] 722 مشاهده
 شعر صدایم نکرد  [ دوشنبه، 15 آذر ماه، 1395 ] 338 مشاهده
 بهشت زیر پای من نیست  [ يكشنبه، 22 فروردين ماه، 1395 ] 2805 مشاهده
 من قهوه می خورم تو فال می گیری  [ جمعه، 28 اسفند ماه، 1394 ] 374 مشاهده
 چشمان تو  [ دوشنبه، 26 بهمن ماه، 1394 ] 410 مشاهده
 
نام شما: [ کاربر جدید ]

نام شما (ضروری): 
ایمیل شما : 
نظر:
کد امنیتی
کد امنیتی

  [ بازگشت ]

امتیاز دهی به مطلب

انتخاب ها


 فایل پی دی اف فایل پی دی اف

 گرفتن پرينت از اين مطلب گرفتن پرينت از اين مطلب

 ارسال به دوستان ارسال به دوستان

 گزارش این پست به مدیر سایت گزارش این پست به مدیر سایت

اشتراک گذاري مطلب