چمدان بسته و قطار رفته

این تنهایی مرگبار پایان نمی پذیرد
قلب کوچکم را در چمدانت جا گذاشتم چه می دانستم برای همیشه می روی...
کاش دستان سردم با پرتوهای بودنت گرم می شد
این بار برای همیشه از این شهر میروم..
غربت سخت است
اما بی تو همه جای این شهر  غریبانه دلم را می آزارد
کوچه هایش همه یاد دستهای تو را  دارد
پیاده روهایش بوی تو را می دهند
و مردمانی که همه شبیه به تو اند از خط کشی هایش عبور می کنند...
و تو در این نبودنت بی وقفه حضور داری...
بدرود معشوقه ی تمام سالهای بودنم....
این بار منم که برای همیشه می روم
دور می شوم...آنقدر دور که هرگز چشمم به چشم زنی در کنار تو نیفتد...
می روم با تمام خاطراتت که مال من است
سهم من از تمام سالهای عاشقی این موهای کوتاه و چشمان کم سوست
و نداشتنت...
و نداشتنت که همه اش مال من است ...
می روم با تمام خودم ... و فرشته ی کوچکم را برای تو میگذارم...
بدرود معشوقه ی تمام سالهای بودنم....

 

دست نوشته های آیدا رها





دست نوشته های آیدا رها آیدا رها نوشته های آیدا رها تنهایی شعر تنهایی تنهایی مرگبار غربت سخت از این شهر میروم ریل قطار چمدان بسته چمدانت سالهای عاشقی
ارسال شده در مورخه : چهارشنبه، 25 فروردين ماه، 1395 توسط sali  پرینت
کاربرانی که به این خبر امتیاز داده اند.(قرمز رأی منفی و آبی رأی مثبت):

aida_raha

مرتبط باموضوع :

 اینجا دختری هست...  [ شنبه، 1 اسفند ماه، 1394 ] 567 مشاهده
 تو را چون قهوه ی دلنشین صبح سرمیکشم  [ پنجشنبه، 5 فروردين ماه، 1395 ] 731 مشاهده
 دوستت دارم...  [ جمعه، 6 فروردين ماه، 1395 ] 250 مشاهده
 شعری از مريم ملك دار  [ پنجشنبه، 5 فروردين ماه، 1395 ] 919 مشاهده
 این روزهایم بہ تظاهر مے گذرد  [ شنبه، 29 اسفند ماه، 1394 ] 335 مشاهده
 
نام شما: [ کاربر جدید ]

نام شما (ضروری): 
ایمیل شما : 
نظر:
کد امنیتی
کد امنیتی

  [ بازگشت ]

امتیاز دهی به مطلب

انتخاب ها


 فایل پی دی اف فایل پی دی اف

 گرفتن پرينت از اين مطلب گرفتن پرينت از اين مطلب

 ارسال به دوستان ارسال به دوستان

 گزارش این پست به مدیر سایت گزارش این پست به مدیر سایت

اشتراک گذاري مطلب