مطالب قدیمی

این بلوک در حال حاضر فاقد محتوی می باشد .

نظرسنجی

طرفدار کدام بخش سایت هستید؟

عکس عاشقانه
عکس نوشته
شعر و متون ادبی
دکلمه



نتایج
نظرسنجی ها

تعداد آراء: 33
نظرات : 0

آمار سایت

آمار

اطلاعات سایت

محل تبلیغات شما

محل تبلیغات شما

عکس عاشقانه , شعر عاشقانه , گالری عکس , شعر و دکلمه: شعر ، دکلمه ، خوانش

جستجو پیرامون این موضوع:    
[ برگشت به صفحه اصلی | انتخاب موضوع جدید ]

خوانش کتاب قدرت حال

نویسنده: اکهارت تله

با صدای: آیدا رها

کتاب تمرین نیروی حال

 

برای دانلود خوانش این کتاب به ادامه مطلب بروید

 

نویسنده : sali
بازدید [ 1596 ]

دکلمه شعر تومور 2 علیرضا آذر با صدای آیدا رها

 

در ادامه مطلب (کلیک کنید)

نویسنده : sali
بازدید [ 1444 ]

 

 

دکلمه با صدای فرمت فایل حجم فایل لینک دانلود
فرزاد ذلقی mp3 1.1 مگابایت دانلود

 

نویسنده : sali
بازدید [ 1312 ]

در لحظه هاىِ تنهایى ام
خیالِ تو را مى بوسم
و در لابه لاى سکوتم
تو را فریاد مى زنم
و در همه ى نفس هایم
هواىِ تو را
نفس مى کشم
مثلِ همان شاعرِ قدیمى ، مثلِ نیما
" تو را من چشم در راهم شباهنگام "

شباهنگام
مرا صدا بزن
مرا به خلوتِ حضورت ، میهمان کن
و از دردها و هَمهَمه ها
رهایم کن.


 

دانلود دکلمه با صدای آیدا رها در ادامه مطلب

 

نویسنده : sali
بازدید [ 1383 ]

در این جمعه ی متروک...
در این جمعه ی پوشالی...
تو را صدا کردم...
تو را در تمام حجم نداشتنت صدا کردم...
به سپیدی یاس های توی باغچه خندیدم...
به نوازش ابرهای پاره خندیدم...
به خنده های تصنعی ام میان وسوسه ی زمستان...
و ساعت که چهار و چهل دقیقه را نشان می داد...
سه بار نواخت...
تو را صدا کردم...
میان برکه های خالی امید تورا صدا کردم..
و نداشتنت را به چوب رختی توی گنجه آویختم...
و سکوت عمیقی در من جاری شد...
تو را....
تو را....
تو را صدا کردم....

 

دانلود دکلمه با صدای آیدا رها در ادامه مطلب

 

نویسنده : sali
بازدید [ 1462 ]

به خداحافظی تلخ تو سوگند نشد

که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد

لب تو میوه ممنوع ولی لبهایم

هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند نشد


با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر

هیچ کس، هیچ کس اینجا به تو مانند نشد

هر کسی در دل من جای خودش را دارد

جانشین تو در این سینه خداوند نشد
 

خواستند از تو بگویند شبی شاعرها

عاقبت با قلم شرم نوشتند: نشد!

 

دانلود دکلمه با صدای آیدا رها در ادامه مطلب

 

نویسنده : sali
بازدید [ 1943 ]

چشم هایم را می بندم و مرورت می کنم. از همان ابتدای ابتدا تا همین ثانیه های پایانی شب که دلم می رود برای لحظه ای آرامش در سکوت تو و دور از هیاهوی باد های باران آوری که از شرق و غرب می وزد. مرورت کار ساده ای نیست. برای من که ذهنم را به هرچه هست و نیست مشغول کرده است. تا هنوز وقت هست، تا هنوز به قدر کافی دیر نشده، تا هنوز فردا از راه نرسیده و تو را به شمار گذشته های دور از دسترس پیوند نزده، کمکم کن. هیچ دوست ندارم تو را طوری راهی گذشته کنم که دیگر دستم به خیالت هم نرسد. چشم هایم را می بندم، از تو می گذرم تا به گذشته ها گره بخوری. همیشه یاور، حالا که داری می روی مواظب خودت باش. نمی خواهم در گیر و دار روزهای رفته گمت کنم...

 

دانلود دکلمه با صدای آیدا رها در ادامه مطلب

 

 

نویسنده : sali
بازدید [ 1788 ]

بعد از آن دیوانگی ها ای دریغ
 
باورم ناید که عاشق گشته ام
 
گوئیا «او» مرده در من کاینچنین
 
خسته و خاموش و باطل گشته ام
 
هر دم از آئینه می پرسم ملول
 
چیستم دیگر، به چشمت چیستم؟
 
لیک در آئینه می بینم که، وای
 
سایه ای هم زانچه بودم نیستم
 
همچو آن رقاصه هندو به ناز
 
پای می کوبم ولی بر گور خویش
 
وه که با صد حسرت این ویرانه را
 
روشنی بخشیده ام از نور خویش

ره نمی جویم بسوی شهر روز
 
بی گمان در قعر گوری خفته ام
 
گوهری دارم ولی او را ز بیم
 
در دل مرداب ها بنهفته ام
 
 
 
می روم ... اما نمی پرسم ز خویش
 
ره کجا ... ؟ منزل کجا ... ؟ مقصود چیست؟
 
بوسه می بخشم ولی خود غافلم
 
کاین دل دیوانه را معبود کیست
 
«او» چو در من مرد، ناگه هر چه بود
 
در نگاهم حالتی دیگر رفت
 
گوئیا شب با دو دست سرد خویش
 
روح بی تاب مرا در بر گرفت

 
آه ... آری... این منم ... اما چه سود
 
«او» که در من بود، دیگر، نیست، نیست
 
می خروشم زیر لب دیوانه وار
 
«او» که در من بود، آخر کیست، کیست؟

 

دانلود دکلمه با صدای آیدا رها در ادامه مطلب

 

نویسنده : sali
بازدید [ 1757 ]

گاهی آنقدر بدم می آید
که حس می کنم باید رفت
باید از این جماعت پُرگو گریخت
واقعا می گویم
گاهی دلم می خواهد بگریزم از اینجا
حتی از اسمم، از اشاره، از حروف،
از این جهانِ بی جهت که میا، که مگو، که مپرس!
گاهی دلم می خواهد بگذارم بروم بی هر چه آشنا،
گوشه ی دوری گمنام
حوالی جایی بی اسم،
بعد بی هیچ گذشته ای
به یاد نیارم از کجا آمده، کیستم، اینجا چه می کنم.
بعد بی هیچ امروزی
به یاد نیاورم که فرقی هست، فاصله ای هست، فردایی هست.
گاهی واقعا خیال می کنم
روی دست خدا مانده ام
خسته اش کرده ام.
راهی نیست
باید چمدانم را ببندم
راه بیفتم... بروم.
و می روم
اما به درگاه نرسیده از خود می پرسم
کجا...؟!
کجا را دارم، کجا بروم؟

 

دانلود دکلمه با صدای هستی دارایی در ادامه مطلب

 

نویسنده : sali
بازدید [ 1326 ]

تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست می دارم
تو را به خاطر عطر نان گرم
برای برفی که اب می شود دوست می دارم
تو را برای دوست داشتن دوست می دارم
تو را به جای همه کسانی که دوست نداشته ام
دوست می دارم
تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم
برای اشکی که خشک شد و هیچ وقت نریخت
لبخندی که محو شد و هیچ گاه نشکفت
دوست می دارم
تو را به خاطر خاطره ها دوست می دارم
برای پشت کردن به آرزوهای محال
به خاطر نابودی توهم و خیال دوست می دارم
تو را برای دوست داشتن دوست می دارم
تو را به خاطردود لاله های وحشی
به خاطر گونه ی زرین آفتاب گردان
برای بنفشی بنفشه ها دوست می دارم
تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم
تو را به جای همه کسانی که ندیده ام دوست می دارم
تو برای لبخند تلخ لحظه ها
پرواز شیرین خا طره ها دوست می دارم
تورا به اندازه ی همه ی کسانی که نخواهم دید
دوست می دارم
اندازه قطرات باران ، اندازه ی ستاره های آسمان دوست می دارم
تو را به اندازه خودت ، اندازه ان قلب پاکت دوست می دارم
تو را برای دوست داشتن دوست می دارم
تو را به جای همه ی کسانی که نمی شناخته ام
دوست می دارم
تو را به جای همه ی روزگارانی که نمی زیسته ام
دوست می دارم
برای خاطر عطر نان گرم و برفی که آب می شود و برای نخستین گناه
تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم
تو را به جای تمام کسانی که دوست نمی دارم
دوست می دارم

دانلود دکلمه با صدای هستی دارایی در ادامه مطلب

 

نویسنده : sali
بازدید [ 1241 ]

انگار من پشت میزِ کافه‌ای

در حال خواندن شعری بوده‌ام

و تو در آن سوی میز،

سر بر دستانت گذاشته گوش می‌کرده‌ای...

شِکر کدام شعر عاشقانه را به فنجانت بریزم،

که جور دربیاید با چای چشم های تو؟

معنای پنهان شده در گات‌های زرتشت

که زاینده‌رود از شانه‌ات می‌گذرد!

 تنها تو می‌توانی بزرگترین آرزوی مرا

در عکسی به کوچکیِ یک قوطی کبریت

خلاصه کنی!


وقتی گونه‌ات را بر ساعدت تکیه می‌دهی

باران از راست به چپ می‌بارد،

خورشید از چپ به راست طلوع می‌کند

و خطِ فارسی از پایین به بالا نوشته می‌شود...

و من گم می‌کنم دستِ چپ و راستم را

وقتی تو -در عکسی حتا -

کهرباهای دوگانه‌ی چشمانت را به من می‌دوزی!


می‌توانم به احترامِ نگاهت

نظمِ جهان را به هم بزنم!

بنویسم!

بالا

به

پایین

از

را

فارسی

می‌توانم

 

می‌توانم باران را وادار کنم افقی ببارد

و به خورشید فرمان دهم از چپ به راست طلوع کند

تا تو دوباره همه چیز را عادی ببینی!

همه چیز را به جز من

که دیوانه‌وار

در حال زیر و رو کردن جهانم برای تو

و هرگز به چشمت نمی‌آیم!


 
شاعر: یغما گلرویی

از مجموعه: باران برای تو می بارد

دانلود دکلمه با صدای هستی دارایی در ادامه مطلب

 

نویسنده : sali
بازدید [ 1450 ]

بازرگانی را هزار دینار خسارت افتاد

پسر را گفت نباید که این سخن با کسی در میان نهی.

گفت ای پدر فرمان تراست، نگویم

ولکن خواهم مرا بر فایده این مطلع گردانی

که مصلحت در نهان داشتن چیست؟

گفت تا مصیبت دو نشود:

یکی نقصان مایه و دیگر شماتت همسایه

 

دانلود دکلمه با صدای خسرو شکیبایی در ادامه مطلب

نویسنده : sali
بازدید [ 1254 ]

گیرم اندوه تو خواب است ونگاه تو خیال
پس دلم منتظر کیست عزیز این همه سال
پس دلم منتظر کیست که من بی خبرم
که من از آتش اندوه خودم شعله ورم
ماه یک پنجره وا شد به خیالم که تویی
همه جا شور به پا شد به خیالم که تویی
باز هم دختر همسایه همانی که تو نیست
باز هم چشم من و او که نمی دانم کیست
باز هم چلچله آغاز شد از سمت بهار
کوچه یک عالمه آواز شد از سمت بهار
پیرهن پاره گل جمله تبسم شده است
یوسف کیست که در خنده ی او گم شده است
این چه رازی است که در چشم تو باید گم شد
باید انگشت نمای تو و این مردم شد
به گمانم دل من باز شقایق شده ای
کار از کار گذشته است تو عاشق شده ای
یال کوب عطش است این که کنون می آید
این که با اسب گل از سمت جنون می آید
بی تو بی تو چه زمستانی ام ایلاتی من
چقدر سردم وبارانی ام ایلاتی من
تو کجایی ومن ساده ی درویش کجا؟
تو کجایی ومن بی خبر از خویش کجا؟
دل خزانسوز بهاری است بهاری است که نیست
روز وشب منتظر اسب و سواری است که نیست
در دلم این عطش کیست خدا می داند
عاشقم دست خودم نیست خدا می داند
عاشق چشم تو هستیم و زما بی خبری
خوش به حالت که هنوز از همه جا بی خبری

 

دانلود دکلمه گیرم اندوه تو خواب است



شعر:
محمدحسین بهرامیان


دکلمه:
سیاوش اکبریان

نویسنده : sali
بازدید [ 1430 ]

دختر همسایه توی خاله بازی گفته بود
می رسد مردی  به فریاد عروسک هایمان
برگهای پله ها را خوب اگر جارو کنیم
زود تر شاید بیاید قهرمان داستان

عیدها در انتظارت کوچه پرچم پوش بود
عطر یاس  باورت در کوچه ها  پیچیده بود
خواهرم یک بار در ساعات  نزدیک اذان
توی خوابش صورت نورانی ات را دیده بود

هر اتوبوسی که از خطّ مقدم می رسید
نامه ای  با دست خطت را به مادر می رساند
هر کسی عاشق که می شد شعرش از جنس تو بود
ذکر تو از هر گناهی ، هر کسی را می رهاند

سالها بی بی تو را بر روی نذری ها نوشت   
با امید چشمهایت ختم قرآن می گرفت
رو به سمت  آسمان  فریاد می کردم تو را
گریه می کردم تو را ، وقتی که باران می گرفت

گفته بودند از مسیر خانه ام رد می شوی
رنگ بر رخسار غمگین خیالاتم نبود
تند می زد قلبم و دنیا به آخر می رسید
مخفیانه عشق ورزیدن نه ، در ذاتم نبود

گفته بودند از قماش خشکسالی  نیستی
با نفسهایت حیات خانه جان خواهد گرفت
در دعا پیچیده اند ت ، می رسی و آسمان
تا ابد بوی گلاب و زعفران خواهد گرفت

چند روزی می شود بد جور حست می کنم
دوست دارم شب نشینی های پشت بام را
می شمارم آرزو ها را به سمت آسمان
می شمارم عشق های تلخ و  نا فرجام را

التماست می کنم یک لحظه نزدیکم شوی
بشنوی این شعر تلخی را که مضمونش تویی
قصه هایی از پلاک و استخوان و ضبط صوت
در هوای داغ اهوازی که کارونش تویی

گفته اند از آسمان شهر مان رد می شوی  
بچه ها ی کوچه پرواز تو را کِل می کشند
غرق دریای غمت هستم ولی دستان تو
خوب می دانم مرا هم سمت ساحل می کشند

 

دانلود دکلمه با صدای صنم نافع در ادامه مطلب

نویسنده : sali
بازدید [ 2109 ]